X
تبلیغات
رایتل

نسترن-شعر وناگفته ها

همه اشعار و دل نوشته های من

پرنده از قفس پرید

چه گلهای غمناکی

صدای گریه آسمان

من که می دانم

خوب می دانم

دلم حرفی ناگفته دارد

شاید از پرنده زخمی

شاید از قفس بی در

و یا شاید..........

پرنده از قفس پرید

حق داشت

به دنبال چیزی می گشت

و یا به دنبال کسی

هر چه بود

هوای سردی بود بین پرنده وقفس

من پرنده را دوست دارم

قفس را هم همینطور

ولی نه برای زندانی

برای عشق آزادی

پرنده از قفس پرید

خوشا بحالش

آزاد سبک بی ریا

پرواز کن ای پرنده

اما

دودی در آسمان

گلوی پرنده را می فشارد

پرنده را از پرواز باز می دارد

چه آزادی تلخی

بین قفس و آسمان دودی

فاصله ای کمتر از یک مو

آسمان دودی مرگ را می طلبد

و قفس تمام هستی را می گیرد

کاش پرنده بداند چه می کند

کاش پرنده از قفس می پرید

پرنده از قفس پرید

پرنده مرگ را به قفس ترجیح داد

خداوند ناامیدش نخواهد کرد

پرنده از قفس پرید

این بار برای همیشه

و وقتی به آسمان رسید

اثری از دود نبود

وفا بود وصفا

زندگی بود و عشق

ولی زیباتر از هر چیز

همتش بود و اراده

همتی که برای بدست آوردنش

 چه جرات ها که داشت

خوشا به حال پرنده که عاشق پریدن است.


و ما هنوز نیستیم.



                                                           نسترن

[ دوشنبه 18 دی‌ماه سال 1391 ] [ 07:51 ق.ظ ] [ نسترن آموزگار ]

[ 2 نظر ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه