X
تبلیغات
رایتل

نسترن-شعر وناگفته ها

همه اشعار و دل نوشته های من

دیروز دیروز بود

هنگامی که تو لبخند می زدی

هنگامی که قلبم را در میان مشت هایت می گرفتی

هنگامی که با صدای دلنشین نامم را فریاد می زدی


و چه هنگام ها

که خاطره ات بودم

و چه غروب ها

که دلم برایت پرپر

و تو نمی دانستی

و برای دیدنت من چه بی تاب


و چه هنگام ها

که قلب تهی ام

خانه دل تو

و غم هایم

کیسه اشک تو


و چه هنگام ها

که مرا می دیدی

و انگار که نمی دیدی



و این منم

که خجالت زده از اهل عقول

و چه خسته از ریا

و چه منتظر به عشق

و چه نالان نگاه


و چه دلتنگ دلم

و چه هنگام غروب

که دلم پرسه زد از شوق بلوغ


و ندیدی مرا

دل پرعشق مرا

دل غمگین مرا

دل خسته مرا

تو ندیدی مرا


و چه عشق ها که نثارت کردم

تو ندیدی مرا

دلم از غصه گرفت

تو ندیدی مرا


نه صدای نفسم را

نه ندای عطشم را

نه غروب های دلم را

تو ندیدی مرا


و چه شب های سیاه

و چه روزهای بلا

و چه عمرهای به باد

تو ندیدی مرا



                                                             نسترن


[ سه‌شنبه 19 دی‌ماه سال 1391 ] [ 08:07 ق.ظ ] [ نسترن آموزگار ]

[ 13 نظر ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه